رفتن به بالا

پایگاه رسمی اطلاع رسانی حزب اعتماد ملی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
  • الجمعة ۵ ربيع أول ۱۴۳۹
  • 2017 Friday 24 November
    تهران Mostly Cloudy
    ۴٨(°F)
    وزش باد ٩(mph)
    فشار ٢۶.٠٠(in)
    محدوده دید ۶.٠(mi)
    اشعه فرابنفش 0-Low
    رطوبت ٢۶.٠٠(in)
اوقات شرعی

2268eeeb-cb47-44b3-bc98-921462d0dbe4

یاسر شعبانی فر، عضو حزب اعتماد ملی

احزاب و دانشگاه ها و کارخانه ها را دریابید!

قرار گرفتنِ افراد در روند فعالیت های اجتماعی و سیاسی و حضورِ در یک جنبش یا ساختار (اجتماعی- سیاسی) هرازچندگاهی ممکن است سوالاتی برای اعضا و اندام های فعالِ در مجموعه پیش بیاید که حیات و ممات آن کُنِش جمعی وابسته به پاسخگویی به ابهامات باشد. در عصر اعتدال و در دورانی که به اقتضایِ سن و جوانی (که فی الحال عیان‌گشته که عقلانی هم هست) و فرط ناامیدی از بی وفایی مردانِ اعتدال و خلف وعده، جوانان و دانشجویان و کارگران و هر رکنی از ارکان جریان اصلاحات، ممکن است با اتخاذ رویکرد هویت طلبانه، کنش های رادیکال را طلب کنند.اما آنچه که امروزه فرصت طلبی، انحلال طلبی، تجدید نظر طلبی و بیماری راست روی(به دامن اصولگرایان غلتیدن) نامیده می شود، می تواند زمینه ساز ایجاد یک بحران فکری برای همین ارکانِ پرانرژی جریان اصلاحات باشد. با یک صورت بندی ساده از آنچه که طی ۱۲ سال گذشته بر جوان و دانشگاه و دانشجو و اصلاحات رفته، می توان یک عینک برای نوعی دِگر نگریستن به کنش های اجتماعی- سیاسی جوانان و حتی کل جریان اصلاحات در دوران اعتدال ایجاد کرد.

۱- آبنرمالیزاسیون(نابه هنجارسازی): شهریور ماه ۱۳۹۴ بود که حجاریان از پروژه ی (نرمالیزاسیون)خود رونمایی کرد. حجاریان در آن نوشته ابراز داشت که در اثر اقداماتِ عجیب و سو مدیریت دولت احمدی نژاد شرایط مُلک و مملکت دچار تغییرات جدی شده، و دولت روحانی اولویتِ اولش می بایست نرمال کردن(به سامان کردن، به هنجار کردن) اوضاع باشد. در آن مقاله حجاریان بیان داشت هر گونه (حرکت استثنایی) که (روتین) نباشد ممکن است مخل پروژه ی نرمالیزاسیون باشد.
لکن در شرایطی که اصلاح طلبان با بحران تجدید نظر طلبی و فرصت طلبی مواجه هستند و هویت اصلاح طلبی‌در آستانه ی مخدوش شدن میباشد و بیم آن میرود که کل جریان اصلاحات را به سمت اصولگرایی هُل دهند، دانشگاه و جنبش دانشجویی میبایست پیشرو و منتقدانه آفت های حرکت سینوسی برخی نخبگان را اعلام و سپس با افشای استراتژی هایشان، در صدد ورشکست کردن این طیف، تمام تلاش خود را به عمل بیاورد. با توجه به تلاش های مشکوک برای ایجاد تغییر در فضای سیاسی کشور و تقلیل دو قطبی اصلاح طلب – اصولگرا به اعتدالی- افراطی و به طبع کمرنگ شدن مرزهای فکری (که به کام طیفی از سیاسیون تحت عنوان اصولگرایان معتدل است) بیم آن می رود که با فهم ناقص ( با چاشنی سوءنیت ) از پروژه ی نرمالیزاسیونِ حجاریان، شاهد اوج گیری بحران جدی فکری و حتی اپورتونیسم در جریان اصلاحات باشیم، چرا که جاگیر و پاگیر شدن این دو قطبی جدید در کشور در جهت بهره برداری از آن در راستای انتخابات ۱۴۰۰ است و لاغیر.
تلاش برای لغو این قاعده (دوئیت اصلاح طلبی و اصولگرایی) و جهد برای جایگزین کردن این استثنا( دوئیت افراطی_اعتدالی ) یعنی فهم ناقص و بَد از نرمالیزاسیون، ذبح پروسه ی اصلاح طلبی به پای کانفورمیسم و وقتی از دوگانه جدید سخن به میان می آید یعنی(نرمال) شدن این واقعیتِ دوآلیسم جدید و هر آنچه غیر از این پروژه بیان شود یعنی(نابسامانی) و (ناهنجاری) و هنگامی این شرایط بحرانی تر می شود که ناهنجار و نابسامان را به نیروهای پیشرو خط شکن اصلاحات نسبت دهند. بدیهی است که در این شرایط وظیفه ی دانشگاه و کارخانه و احزاب پیشرو به مثابه ارکانِ پیشرو اصلاحات(آب نرمالیزه) کردن فضای سیاسی باشد. این آب نرمالیزاسیون درصدد استمرار استثنای مستهجن که همانا دوآلیسم افراطی_اعتدالی باشد نیست، بلکه درصدد عقیم کردن استثنای مستهجن است که برخی تئوریسین ها در قالب تقدم استرتژی بر ایدئولوژی از آن سخن می گویند و با چند عکس یادگاری لاریجانی و خاتمی به مثابه رفرنس در صدد نرمال جلوه دادن آن هستند، که اتفاقا همین تقدمِ نابخردانه و نامیمون و تلاش برای این نرمالیزاسیون استثنای مستهجن است تقلیل دادن فضای دیالوگ از فکر و اندیشه به عکسِ هم نشینی یعنی تلاش ها برای پاک کردن مرزهای عقیدتی و لاغیر. اما چرا ارکانِ پیشرو میبایست پروژه آب نرمالیزاسیون را باهم پیش ببرند؟ زیرا بیم آن می رود که پروپاگاندای جریان های انحصار طلب یا صدای منتقدین را خفه کند و یا با ابزار تطمیع و تهدید و یا با قلب حقیقت جای خوب و بد را در سپهر سیاست ورزی اصلاح طلبانه تغییر دهند. این اتحاد در قالب ارکانِ پیشرو(کارخانه_دانشگاه_احزاب) باعث صیانت از ایشان خواهد شد. نکته ی مهم این است که آب نرمالیزاسیون به دنبال قطع همکاری و یا تقابل با یک جریان سیاسی نیست بلکه به معنای پررنگ تر کردن مرزهای عقیدتی است.
جنبش اصلاحات در بهترین حالت بایستی همکاری هایی در سطح تاکتیکی با جریان اصولگرای معتدل داشته باشد نه اینکه تمام تخم مرغ هایش را در سبد این جریان قرار دهد. لکن راهنمای به راست و تغییر هویت اصلاح طلبی بایستی از خطوط قرمز ارکان پیشرو باشد.

۲- چه باید کرد؟
سیاست عرصه ی اعمال قدرت است و قدرت زمانی واقعا موجود است که توانایی اعمال آن ممکن و میسر باشد. تجربه نشان داده که غالبا انسانها به هنگام اعمال قدرت به صورت دموکراتیک عمل نمیکنند و به همین دلیل است که تلاش برای نوسازی و دگرگونی سیاسی در کشورهای جهان سوم بسیاردشوارتر و پیچیده تراست.
جنبش دانشجویی به عنوان خط مقدم تلاش برای این نوسازی و دگرگونی شناخته می شود. لکن چون ظرفیت سیاسی ورزی در جنبش دانشجویی موجود بسیار کم است و شرایط هم با شرایط ایده آل سالهای ۵۷-۶۰ و همچنین ۷۶-۷۸ بسیار متفاوت است، بدیهی است که باید از این ظرفیت به مثابه یکی از رئوس ارکانِ پیشرو با تمام وجود صیانت کرد. لکن ویژگی هایی نیز برای جنبش دانشجویی مناسب و حزب ایده آل و نحوه ی همکاری های بین ایشان وجود دارد که بایستی هر چه زودتر پراکتیزه شود.

حفظ استقلال فکری و عدم خط گیری و تبعیت از هر طیف و هر ارگان می بایست از اصول لایتغیر جنبش دانشجویی باشد. رهبران جنبش دانشجویی می بایست خود دانشجو باشند و در همان ساختار کنشگری کنند و در همان اتمسفر زیست کنند. پیروی مقلدانه و کورکورانه از (شخصی) که در ساختار جنبش نیست و یک چهره ی سیاسیِ بیرون دانشگاهیست میبایست خلاف منش و مشی ساختار تلقی شود. لکن همکاری های تاکتیکی پیوسته با برخی احزاب پیشرو و نه اشخاص، به شرط آنکه به سکتاریسم و دگماتیسم و اکلکتیسم در ساختار جنبش منتج نشود قابل دفاع و توجیه است.
همکاری تاکتیکی با احزاب که میوه های نوسازی اجتماعی هستند از آن رو قابل توجیه است که جنبش دانشجویی نیز به دنبال نوسازی است. برای این همکاری دلایل متعددی میتواند وجود داشته باشد:

اولا؛ آنکه تنها گذاشتن جنبش دانشجویی در شرایط فعلی و تنها به میدان فرستادن آن یعنی زمینه سازی برای فرصت سوزی اوت شدن همین سرمایه های اجتماعی توسط جریان بنیادگرا و اپورتونیست های ساکن در جبهه ی اصلاحات، و انتظار زیادیست از جنبش دانشجویی که یکه و تنها بار تمامی مشکلات را به دوش بکشد و به چنین هم آوردی برود.

دوما؛ این همکاری تاکتیکی با احزاب میتواند منجر به افزایش و گردش اطلاعات و پیدایی بازارهای جدید برای ارایه افکار ناب شود. که بابستی مد نظر هر دو طرف قضیه یعنی هم جنبش دانشجویی و هم حزبِ پیشرو باشد.

سوما؛ بحث و تبادل نظر با صاحب نظران و افراد با تجربه میتواند منجر به افزایش محرکهای سیاسی و اجتماعی باشد که نهایتا مشارکت سیاسی را بهبود میبخشد. بیهوده نیست که اگر مجددا تاکید کنیم که این بحث و تبادل نظر نباید به رابطه ی مرید و مرادی و یا هر رابطه ی دیگری که حق سرپیچی از دانشجویان را میگیرد منتج شود.

چهارما؛ به تعبیر هانتیگتون حزب سیاسی نهاد ویژه ی سیاست مدرن است و بدیهیست که شخص اگر بعد از فعالیت دانشجویی وارد این نهاد ویژه ی سیاست ورزی شود میتواند افق های جدیدی را پیش چشم خود بیاورد.

پنجما؛ تقویت توانایی در تمیز دادن یک فعالیتِ صنفی- سیاسی در دانشگاه به یک فعالیتِ حرفه ای و صرفا سیاسی که بر خلاف محیط دانشگاهی میتواند تحت تاثیر آسیب های چون پوپولیسم و بروکراتیسم و سایر آسیب های موجود در کف اجتماع قرار بگیرد از جمله نتایج مثبتی است که برای جنبش دانشجویی از طریق این همکاری تاکتیکی به دست می آید.

اما اینکه در این شرایط با کدام حزب باید همکاری کرد و چگونه میتوان حزب پیشرو را تشخیص داد میتوان با ارایه ی فاکت هایی تاحدودی یک چهارچوب را به دست داد.

اولا خاستگاه حزب مورد نظر بسیار اهمیت دارد. چرا که خاستگاه آن برساختار سازمانی پویای درونی کارکرد ها و اصول ایدیولوژیک حزب اثر دارد و بدیهیست که در تمامی دوران حیات حزب همبستگی تنگاتنگ بین حزب و خاستگاه هایش وجود دارد.

دوما احزابی که تا حدودی خارج از قدرت شکل گرفته اند بر آنهایی که در دوران قدرت شکل گرفته اند اولویت دارند چرا که تمامیت خواهی از این احزاب دورتر است.

سوما احزابی که در ساختارشان جوانان و زنان سهم قابل توجهی از قدرت را در اختیار دارند اهمیت بیشتری دارد چرا که زنان نیمی از جامعه هستند و جوانان هم نیاز دارند که دیده شوند.

چهارما احزابی که با شبکه های الیگارشی موجود در قدرت در میپیچند اولویت دارند به دیگرانی که خارج از گود هستند.

۳- دوگام به پیش:
حرکت اصلاحات از بحث های هرمنوتیکی در قبال ایدئولوژی حاکم ‌شروع شد و به نقد قدرت رسید، لکن در همان مرحله ماند و هیچگاه به صورت جدی نه نقد جامعه را پیگیری کرد و نه نقد اقتصاد را!
بر احزاب پیشرو و جنبش دانشجویی است که ابتدا با برداشتن یک گام به پس در قالب نقد وضع موجود و پیش بردن پروژه ی آبنرمالیزاسیون و سپس تلاش برای ایجاد پلتفرم هایی جهت ایجاد همبستگی و پیوستگی با احزاب پیشرو و قابل اعتماد پیدا کردن یکدیگر، آماده ی برداشتن دوگام به پیش شوند و این دوگام چیزی نیست جز پیگیری پروژه ی مباحث هرمنوتیکی و نقد قدرت و سپس تلاش برای نقد جامعه و نقد تزهای اقتصادی که مغفول ماندن این مهم باعث شده که طی سالیان مفهومی تحت عنوان (عدالت خواهی) به (پاد گفتمان) اصلاح طلبی تبدیل شود.
خورشید تحول خواهی و اصلاحِ اصلاحات و بهبود اوضاع بازار سیاست ورزی در جامعه ی امروز ایران، از ناحیه ی احزاب پیشرو و جنبش دانشجویی و طبقه ی اجتماعی_سیاسی شده ی کارگر طلوع میکند.
این سه راس مثلث (ارکان پیشرو) با تقویت همدیگر میتوانند یک گفتمان فراگیر را ایجاد کرده و با کشاندن این گفتمان به حاشیه ی شهرهای بزرگ و شهرستان ها و استان های تا حدودی صنعتی شده چون خوزستان و کرمان و اصفهان و… هم تلاش خود را به بهترین نحو انجام داده و نتیجه بگیرند و هم اینکه ضعف گفتمان اصلاحات در عدالت خواهی پوشش دهند.
هر تشکل دانشجویی و حزب پیشرو و انجمن و سندیکای کارگری در هر شهر میتوانند با ایجاد این ائتلاف قدم بزرگی را در راستای نیل به اهداف بردارند.

توجه به این نکته ضروری است که مراد از کارگر فقط آن شخصی نیست که از نیروی یَدِی استفاده میکند.
چرا که نیروی کار بر دو قسم است:
نیروی کار دستی بعلاوه ی نیروی کار فکری.
بر این اساس خود دانشجویان و معلمان و روزنامه نگاران و فعالان فضای مجازی نیز کارگر محسوب میشوند…
یاسر شعبانی فر عضو دفتر سیاسی حزب اعتماد ملی

اخبار مرتبط

نظرات

وعده گاه مسئولین

روز شمار عنوان وعده
189
روز گذشته
انتخابات ۹۶

خبرنگار ما شوید